قسمتی از اتفاقات یومیه من
من دیروز به استخر رفتم . من دیروز کلی شنا کردم . من دیروز در حین تمرین کلی آب وارد بینی و چشمان خود نمودم تا خوش تیپ تر به نظر برسم . من دهن خود را سرویس کردم .![]()
من امروز سوار دوچرخه شدم تا به محل کار بروم . من احساس سرما کردم . من به خانه برگشتم و کاپشن وکلاه خود را پوشیدم تا سرما نخورم . من الان مانند معتادان پشت کامپیوتر در حال چرت زدن میباشم . خاک بر سر اینترنت شهر من . لعنت من و خدا بر مخابرات و شرکتهای اینترنت شهر من . من احساس میکنم که دوباره اینترنت رو ترتیبش رو به خاطر 13 آبان داده اند . و همچنین یاهو که ایمیل من اونجاست .
من دیگه خسته شدم خاطرات بنویسم . من خیلی کارم درسته ![]()
بعضی وقتها دلم تنگ میشه و احساس دلتنگی میکنم ولی نمیدونم برای چی ! مخصوصا امروز که هوا ابری هم هست . فقط کم مونده آسمون هم گریه اش بگیره . اونوقت دیگه کلا حالی به حالی میشم . یاد یکی از آشناهامون افتادم که داشت یه شعر میخوند . چه صدای گرمی داشت و چقدر صادقانه میخونه ، صداقت از چهره این مرد درستکار میباره . هر جا که هست در پناه خدا باشه ...
مخصوصا این بیت رو که میخوند :
ای گروه مردمان شادی کنید ................................ همچو سر و سوسن آزادی کنید
امروز قراره اولین روز معلمی رو تجربه کنم . وای به حال اونایی که دیگه شاگرد من بشن ![]()
چه شود !!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ![]()

روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسيار دردش آمد
یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای
یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد
یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت
یک پرستار کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به
داخل چاه کرده بودند پيدا کند
یک تقویت کننده فکراو را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است
یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بيرون آورد