زبان آتش
تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.
برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.
تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست…
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار
(فریدون مشیری)
|
این مطلب رو یکی از دوستان گرامی فرستاده حیفم اومد اونای دیگه نخونن |
To fall in love
عاشق شدن
To laugh until it hurts your stomach.
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره
To find mails by the thousands when you return from a
vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی
هزار تا نامه داری
To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری
To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی
To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی
To leave the Shower and find that
the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !
To clear your last exam.
آخرین امتحانت رو پاس کنی
To receive a call from someone, you don't see a
lot, but you want to.
کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت
می خواد ببینیش بهت تلفن کنه
To find money in a pant that you haven't used
since last year.
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده
نمی کردی پول پیدا کنی
To laugh at yourself looking at mirror, making
faces.
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و
بهش بخندی !!!
Calls at midnight that last for hours.
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم
طول بکشه
To laugh without a reason.
بدون دلیل بخندی
To accidentally hear somebody say something good
about you.
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره
از شما تعریف می کنه
To wake up and realize it is still possible to sleep
for a couple of hours.
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه
هم می تونی بخوابی !
To hear a song that makes you remember a special
person.
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما
می یاره
To be part of a team.
عضو یک تیم باشی
To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی
To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنی
To feel butterflies!
In the stomach every time
that you see that person.
وقتی "اونو" میبینی دلت هری
بریزه پایین !
To pass time with
your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی
To see people that you like, feeling happy.
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی
See an old friend again and to feel that the things
have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و
ببینید که فرقی نکرده
To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی
To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره
To laugh .......laugh. ........and laugh
remembering stupid
things done with stupid friends.
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای
احمقانه ای کردند و بخندی
و بخندی و
....... باز هم بخندی
These are the best moments of life....
اینها بهترین لحظههای زندگی هستند
Let us learn to cherish them.
قدرشون روبدونیم
"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک
مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک
هدیه است که باید ازش لذت برد
************ ****
وقتي
زندگي 100 دليل براي گريه كردن
به
تو نشان ميده تو 1000 دليل
براي
خنديدن به اون نشون بده.
(چارلي
چاپلين)
۶ ماه و ۸ روز میگذره که خدمت تموم شده .
همچینی که بوش میاد من دوباره باید برم سربازی
دو شب پشت سر هم خواب ستاد رو دیدم . ![]()
شب اول که خواب دیدم باز رفتم دفتر گروهان ولی ساعت 7:30 ، دیر رسیده بودم . پیش خودم گفتم یه بهانه جور میکنم و فرمانده رو میپیچونم . ![]()

شرمنده هیچ عکسی مرتبت تر پیدا نکردم (توی سایت تمامی نیروهای مسلح و دفاع رفتم ولی مراسمی که مربوط به احترامات وگارد پرچم باشه نبود) ![]()
خواب دیشب ولی ناجور تر بود چون باید همراه گارد پرچم باشم بازم دیر رسیده بودم و همه سر جاشون مستقر شده بودن ، منم مثل گیج ها نمیرفتم جلو . پیش خودم میگفتم کلکم کنده شده . حالا جالب اینجایه که پدر بزرگم فرمانده میدان بود و فرامین رو میداد . بالاخره تیز پریدم یک نیزه برداشتم (به جای شمشیر) ، بدشانسی حرکت نمایشی (شمشیر) رو هم یادم رفته بود
خلاصه به چه بد بختی مراسم تموم شد ![]()
حالا اگه واقعا گارد پرچم واقعی میخوایین برین اینجا و اینجا و اینجا
حالا ببینیم امشب چی میشه ![]()
سلام امروز تو اینترنت نامه ای دیدم از حضرت علی به معاویه ، وقتی که معاویه ادعای خونخواهی عثمان رو کرده بود . بی شباهت به اوضاع فعلی ایران که جناح حاکم بعد از وقایع اخیر حالا ادعای خونخواهی و مجازات عاملان حوادث رو داره نیست.
قضاوت با شما...
نامه شماره 10 : ( به معاویه)
[12] و نيز از نامه های امام عليه السلام به معاويه [13] چگونه خواهی بودآنگاه که چادر اين دنيا را که در آن فرورفته ای و به زينتهای آن خرسندی از سرت برگيرند ؟ [14] اين دنيا که فريب لذتش را خورده ای تو را دعوت کرده و اجابتش نموده ای . [1] زمامت کشيده و به دنبالش رفته ای فرمانت داده اطاعتش کرده ای به زودی تو را وارد ميدانی مي کند که هيچ سپری در آنجا نجاتت ندهد [2] بنابراين از اين امر [ حکومت ] کناره بگير آماده حساب شو [3] و دامن را برای حوادثی که بر تو نازل شده در هم پيچ به حاشيه نشينان فرومايه گوش فرا مده [4] اگر چنين نکنی به تو اعلام مي کنم که خويش را در غفلت قرار داده ای. [ بدان ] تو از متنعمانی هستی که فزونی نعمت تو را طاغی ساخته و شيطان بر تو حکومت پيدا کرده [5] و در رام ساختن تو به آرزوی خود رسيده و همچون روح و خون سراسر وجودت را زير تسلط آورده است . [6] ای معاويه کی شما رهبر رعيت و رئيس ملت بوده ايد ؟ آنهم بدون سبقت در اسلام [7] و شرافت والای معنوی؟ پناه به خدا از اين شقاوت ريشه دار [8] تو را برحذر میدارم از اينکه به غرور آمال و آرزوها ادامه دهی و آشکار و نهانت يکسان نباشد [ ظاهرا دم از اسلام مي زنی و باطنا در راه شرک گام برمي داری] . [9] مرا به جنگ دعوت کرده ای؟ اگر راست مي گوئی مردم را کنار بگذار و يک تنه به مبارزه من بيا کار به دو لشکر نداشته باش [10] و آنها را از جنگ معاف دار تا معلوم شود گناه بر قلب چه کسی چيره شده و پرده بر چشم چه کسی افتاده است ؟ [11] من ابوالحسن در هم کوبنده جد و برادر و دائی تو در روز بدرم . [12] همان شمشير با من است و با همان قلب پرتوان با دشمن روبرو مي شوم [13] بدعتی در دين نگذاشته ام و پيامبر جديدی انتخاب نکرده ام . من بر همان راهم که شما پس از آنکه از آن اطاعت کرديد و با اکراه در آن قدم گذارديد ترکش نموديد [14] خيال کردی برای انتقام خون عثمان آمده ای؟ در حاليکه مي دانی 000 خون او کجا [ و به دست چه کسی] ريخته شده . [1] اگر راستی طالب خون او هستی از همانجا که مي دانی طلب کن گويا تو را مي بينم که آنچنان از روياروئی در جنگ ضجه و ناله مي کنی[2] که شتران زير بارهای سنگين . و تو را مشاهده مي کنم که با جمعيت خود از ضربات پي درپی و فرمان حتمی شکست [3] و کشتگانیکه پشت سر هم بر روی زمين مي افتند ناله و فرياد بر آورده ای و مرا به کتاب خدا دعوت مي کنیدر حاليکه جمعيت تو کافرند و منکر يا از جاده حق بر کنارند .
10 و من کتاب له عليه السلام [12] اليه ايضا[13] و کيف انت صانع اذا تکشفت عنک جلابيب ما انت فيه من دنيا قد تبهجت بزينتها ، [14] و خدعت بلذتها دعتک فاجبتها ، [ نهج البلاغه م 24 ] [1] و قادتک فاتبعتها ، و امرتک فاطعتها و انه يوشک ان يقفک واقف علی ما لاينجيک منه مجن ، [2] فاقعس عن هذا الامر ، و خذ اهبه الحساب ، [3] و شمر لما قد نزل بک ، و لا تمکن الغواه من سمعک ، [4] و الا تفعل اعلمک ما اغفلت من نفسک ، فانک مترف قد اخذ الشيطان منک ماخذه ، [5] و بلغ فيک امله ، و جری منک مجری الروح و الدم [6] و متی کنتم يا معاويه ساسه الرعيه ، و ولاه امر الامه ? بغير قدم سابق ، [7] و لا شرف باسق و نعوذ بالله من لزوم سوابق الشقاء [8] و احذرک ان تکون متماديا فی غره الامنيه ، مختلف العلانيه و السريره [9] و قد دعوت الی الحرب فدع الناس جانبا واخرج الی ، و اعف الفريقين من القتال ، [10] لتعلم اينا المرين علی قلبه ، والمغطی علی بصره [11] فانا ابوحسن قاتل جدک و اخيک و خالک شدخا يوم بدر ، [12] و ذلک السيف معی ، و بذلک القلب القی عدوی ، [13] ما استبدلت دينا و لا استحدثت نبيا و انی لعلی المنهاج الذی ترکتموه طائعين ، و دخلتم فيه مکرهين [14] و زعمت انک جئت ثائرا بدم عثمان و لقد علمت حيث وقع دم عثمان [1] فاطلبه من هناک ان کنت طالبا ، فکانی قد رايتک تضج من الحرب [2] اذا عضتک ضجيج الجمال بالاثقال و کانی بجماعتک تدعونی جزعا من الضرب المتتابع ، والقضاء الواقع ، [3] و مصارع بعد مصارع ، الی کتاب الله ، و هی کافره جاحده ، او مبايعه حائده