یه چند وقت بای بای ![]()
اين راه به جنگ ختم ميشود
احمد زيدآبادي

جنگ هميشه هم گزينهاي انتخابي و از پيش تعيين شده نيست. بسياري اوقات اختلاف منافع دو كشور به سمتي سير ميكند كه جنگ ناخواسته بر آنها تحميل ميشود. به نظرم اختلاف بين ايران و آمريكا نيز از همين جنس باشد.
دولتهاي آمريكا و ايران هيچكدام علاقهاي به بروز جنگ و درگيري با يكديگر از خود نشان نميدهند و كساني هم كه بوش و احمدي نژاد را به علاقه براي آغاز جنگ متهم ميكنند به باور من، طامات ميبافند.
می خواستم همون روز نیمه شعبان آپ کنم
ولی احتمالا چون گرفتارم ، امروز پیشاپیش تبریک می گم
این عید بر منتظران مبارک.......

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کان چهره مشعشع تابانم آرزوست
گفتی زناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست
ولله که شهربی تو مرا حبس می شود
آوارگی و کوه و بیایانم آرزوست
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او
آن نور روی موسی عمرانم آرزوست
زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول
آن های هوی و نعره مستانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود جسته ایم ما
گفت آنک یافت می نشود آنم آرزوست
یک دست جام باده و یک دست زلف یار
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
من هم رباب عشقم و عشقم ربابیست
وان لطفهای زخمه رحمانم آرزوست
باقی این غزل را تو ای مطرب ظریف
زین سان همی شمار که زین سانم آرزوست
به استحضار دوستان گرامی می رساند اگر خدا عمری داد از روز یکشنبه در خدمت همگان خواهم بود و از خجالت همه در مییام ![]()
البته با یه دونه آچار برای آچار کشی جمیع رفقا.......![]()
بالاخره گره باز شد البته نه با دست و دندون بلکه با منگنه ![]()

عجب حکایتی داره این کارهای قاطی من...........
خودم هم نفهمیدم چه کار کردم .
حالا ببینم گره ای که دیروز زدم خودم می تونم بازش کنم حالا چه با دست و چه با دندون ، ولی میدونم که با کارد نمیشه . چون ممکنه طناب رو پاره کنه......

امیدوارم که بتونم تازه طناب رو هم دولا کنم که دوامش بیشتر بشه . همون کاری که از اول هدفم بود . ولی نمی دونم چرا گره خورد............!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
لعنت به این سربازی .مثل یه غول واستاده جلوی آدم
از هر طرف که می خواهی بری سنگ میندازه جلوی پات .
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد
حوریان رقص کنان ساغر شکرانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه فال به نام من دیوانه زدند
یک ابتکار...
اینجانب در راستای تکمیل دوره های خانه داری خود امروز توانستم بر اشکی که از چشم هنگام پوست و خرد کردن پیاز بر چشمان مستولی می شود رهایی یابم و اسم خود را به عنوان اولین پسر خانه داری که با یک ابزار مکانیکی بر این عارضه پیروز گشته به ثبت برسانم

اما دستور کار :![]()
اول یک عدد پنکه تهیه نموده وآن را روشن می نمایید .
آن را در حالت ثابت قرار داده...
سپس خودتان کنار پنکه نشسته به طریقی که در مسیر باد پنکه نباشید
ظرفی که محتوی پیاز است را در مقابل پنکه گذاشته و شروع به پوست و سپس خرد کردن پیاز
می نمایید .
((توضیح علمی : چون باد پنکه گازی را که از پیاز متصاعد می شود پراکنده می کند و این گازها به چشم شما نمی رسد.))
در این حالت این شما هستید که اشک پیاز را در می آورید....
