
۲۲ تیر ۱۳۸۵
گاهي آرزو ميكنم كه اي كاش چيزي در باره بحران خاورميانه نميدانستم، چون در آن صورت ميتوانستم در جامعه خود همرنگ جماعت باشم و با تكرار عبارات نخ نماي ديگران در باره فلسطين و اسراييل با وجداني آسوده، سر به بالين بگذارم.
اما متاسفانه، من در باره تراژدي فلسطين چيزهايي ميدانم و بدتر از آن در اين باره شب و روز فكر ميكنم.
احمد زيدآبادي
۱۷ تیر ۱۳۸۵
اوايل هفته جاري بمبي در ميدان ترهبار شهرك فقير نشين صدر در حومه بغداد منفجر شد كه بر اثر آن بيش از شصت تن از دستفروشان دوره گرد و مردم محرومي كه براي خريد ميوه به ميدان آمده بودند، تكه پاره شدند. بيش از صد نفر نيز در اين انفجار زخمي و دارايي ناچيز صدها تن ديگر دود شد و به هوا رفت.
عامل انفجار طبق معمول يك سلفي دو آتشه بود كه به قصد قربت به آستان الهي جان دهها مسلمان شيعهاي كه به نظر او كافر بودند، گرفت. وقتي ميانديشم كساني كه در كمال خونسردي دست به قتل و كشتار همنوعان بيگناه خود ميزنند، همانند من به سمت قبله نماز ميگذارند و با همان الفاظي كه من نيايش ميكنم، آنها نيز احتمالا خالصانهتر از من به نيايش مينشينند، از وحشت به خود ميلرزم.
گوش شیطون
کر دیگه دانشگاه تموم شد ...........
از فردا هم دارم میرم سر کار
متر کردن خیابون
فکر نکنید کار کوچکیه
فقط مونده یه مخ زنی از استادمون
اونم ردیفه.................
راستی من نمی دونم این علی چه علاقه ای به گربه داره
بهش بگو بچه مگه تو می تونی از گربه نگهداری کنی ؟
تو خودت نیاز به نگهداری داری...
تو که هنوز فرق EL و NO رو نمی دونی
غلط می کنی می خواهی بری دنبال گربه.....
من نمیدونم این حسین و علی برایه من بیچاره چه نقشه ای کشیده که هی اصرار دارن من همراشون برم مسافرت ....!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟
حیف که من خیلی مبادی آداب رو رعایت می کنم ، وگرنه به همه اخطار می دادم و یه آچار به جونشون مینداختم
ولش کن همون بچه مثبت باشم از همه چیز بهتره جام هم توی بهشته....