
احمد زیدآبادی
فاتح شديم و به اكسير دستنايافتني دست يافتيم. من كه متعهد شده بودم به اين دولت توصيهاي نكنم چنان هيجاني بر وجودم عارض شده است كه نميتوانم به عهد خود وفا كنم و لذا توصيهام به دولت كريمه و محترم اين است كه اين ياقوت گرانبهاي به دست آمده را در آستان قدس رضوي به موزه نسپارد، بلكه هر بخش آن را در ميدان شهرهاي بزرگ و كوچك در داخل مجسمهاي طلايي در معرض تماشاي خاص و عام بگذارد تا توده مردم افزون بر آنكه از ديدن آن به وجد آيند و دست افشان و پايكوبان شوند، مراتب سپاس خود را نيز به همه دستاندركاران چنين دستاورد خارقالعادهاي ابراز دارند.
به نظر من، بيش از اين هم جا دارد. خلق خدا را ميتوان موظف كرد كه در برابر هيبت با صلابت اورانيوم
5/3 درصد غني شده تمام قد خم شوند و آن را تعظيم كنند زيرا ماده معجزهگري كه قادر است وضع زندگي ما را در همه ابعاد آن از توليد بيهزينه برق گرفته تا پزشكي و كشاورزي و حمل و نقل و لابد بيكاري و تورم و فساد و زنهاي خياباني به طرزي معجزهآسا تغيير بنيادي دهد و به قلههاي ثروت و قدرت و پيشرفت و تمدن برساند، حقا كه مستوجب تعظيم همه روزه است!
خب، تكليف ما ملت كه در برابر اين گنج معجزهگر روشن شد، باقي، ميماند وظيفه دولت كه هنوز روشن نيست ميخواهد در اين زمينه چه نقشي را به عهده گيرد.
دستيابي به ميله سوخت هستهاي در حالي كه رآكتوري براي استفاده آن موجود نيست، البته فضيلتي باورنكردني است بويژه اينكه تنها رآكتور هزار مگاواتي بوشهر نيز اولا معلوم نيست كي به بهرهبرداري برسد و ثانيا اگر هم روزي روزگاري در عهد نوادگان ما به بهرهبرداري رسيد، طبق توافق، روسها بايد به مدت ده سال سوخت آن را تامين كنند و ضايعات آن را تا ذره آخر به كشورشان بازگردانند.
با اين حساب، دولتمردان محترم يا بايد به ادامه توليد جزيي سوخت هستهاي ادامه دهند و آن را در جاهاي امن و پنهان انبار كنند تا شايد روزي به كار آيد و يا آن را به بهايي نازل به ينگه دنيا صادر كنند تا مورد مصرف استكبار جهاني قرار گيرد و يا آنكه با اعلام دستيابي به اين اكسير زندگيساز، تاسيسات اصفهان و نطنز را تعطيل كنند تا راه مذاكره با اروپا گشوده شود.
به گمان من، آنها قصد دارند همين كار سوم را بكنند. اصولا من از رفتار مقامهاي ايراني در گذشته چنين دريافت كردهام كه وقتي بر روي موضوعي جنجال و هياهوي بسيار ميكنند قصدشان انجام كاري در جهت عكس است.
جالب آنكه كشورهاي طرف مقابل ايران نيز در آن حد كه برخي انتظار داشتند واكنشي خشمگينانه بروز ندادند و البته دليلي هم براي اين كار وجود نداشت، زيرا اكسير حياتبخش در مقابل چشم بازرسان آژانس بينالمللي انرژي اتمي خلق شده بود و بنابراين موضوعي پنهان از نگاه غرب نبود. حتي مايكل لدين بيش از يك ماه پيش خبر آن را در يكي از مقالههاي خود درز داده بود!
به هر حال توقف فعاليتهاي غنيسازي با اين استدلال كه پس از دستيابي به اين دانش ديگر نيازي به ادامه چالشبرانگيز توليد صنعتي آن نيست، راه را بر بازگشت ايران و سه كشور اروپايي به ميز مذاكره ميگشايد اما اگر كسي فكر كرده است كه اين مذاكرات آسان و به نتيجه دلخواه خواهد رسيد فقط خود را ميفريبد.
اي بسا آمريكا ديگر به توقف فعاليت غنيسازي در ايران رضايت ندهد و خواستار برچيدن تاسيسات نطنز و اصفهان و انتقال ماشينآلات آنها براي انبار كردنشان در فلوريدا شود.
پس بحرانهاي ديگري در راه است، اما اي كاش دولتمردان ايران به جاي رفتارهاي نمايشي و گمراه كننده به گونهاي كه پنداري با ملتي كودن روبرو هستند، رفتاري مانند رهبران ساير كشورها در پيش ميگرفتند.
منبع : روز آنلاین
بالاخره اتفاق افتاد!!!
!!!!
!!؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟
؟؟!!!!!!!!!
!؟؟!؟!؟!!!!!!!!!
؟؟؟؟؟؟؟
بالاخره ایران اعلام کرد به چرخه کامل سوخت اتمی دست پیدا کرده.......
![]()
حالا چی میشه
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
پیش از هر چیزی یادآوری می کنم که این گردآوری اطلاعات کامل نیست
آتشکده زرتشتیان کرمان
مهمترین مرکز تجمع زرتشتیان ، آتشکده کرمان است .
اصل بنای فعلی در دهه ۱۲۹۰محل کنونی آتشکده وقف می شود . و در دهه۱۳۰۰ آتشکده های پراکنده استان که از دوران باستان روشن نگه داشته شده بودند وبا مهاجرتها پراکنده شده بود جمع آوری می شوند. از آن زمان تا به حال دراین محل نگهداری می شوند. و این مکان تبدیل به مرکز تجمع زرتشتیان و نیایشگاه آنها می شود .
آتش این آتشکده از دوره ساسانیان روشن نگه داشته شده ولی جابه جا شده است ودر سال ۱۳۰۲ به این آتشکده منتقل شده است.
فلسفه های وجودی آتش :
دو فلسفه ملی دارد و یک فلسفه مذهبی(زرتشتی)
طبق تاریخ سمبلیک شاهنامه
کیومرث نماد دورانی است که مردم مثل حیوانند.
سیامک : سیاه شده در یک شب به دست (سرما) احتمالا اشاره به دوران یخبندان است.
هوشنگ : خوب آشیانه " زمانی که ایرانیان آتش را یافتند و به خانه ها بردند.
طهمورث : روباه خوب نژاد (سیاست باز) مهار آتش و استفاده خوب از آن کردن.
فرق انسان و حیوان " آتش افروزی انسان است".
چون درآن دوران نمی توانستند آتش روشن کنند.. یک جایگاه برای آتش درست کردند و نام آن را آتروپاتگان گذاشتند . که محل امروزی آن آذربایجان است .
فردی که از آتش نگهبانی می نمود آتروپات بود و این حرفه یک منصب اجتماعی بود.
و هر کسی که به آتـش احتیاج پیدا می نمود ، به این محل مراجعه می کرد و آتش مورد احتیاج خود را تهیه می کرد. که ضرب المثل و داستانهایی نیز در این باره ذکر شده است. که این موارد مربوط به تقریبا ده هزار سال پیش است.
بعدها در دینهایی مثل میترائیسم (مهر پرستی) که پیش از پیدایش زرتشت در ایران رواج داشته اند ، آتش از یک جنبه قداست پیدا می کند و آن ارتباط بین انسان و خدایان را تداعی می کند. چون آتش از پائین به طرف بالا می رود . وگرما و نور خورشید را مهر نامیده بودند. و آتش هم شباهت به خورشید داشت دارد .
تاریکی و سرما : نابودی
خورشید : گل و بوته
آتش : زندگی
بنابراین آتش یک نوع رابطه انسان و خدایان است و مردم هدایایی به این آتش تقدیم می کردند.
نمازها و نیایشها را به آتش می دادند تا به مهر برسند و این هم در همه فرهنگها وجود دارد.
در جهان بینی زرتشت ، اهورا مزدا به معنی تنها هستی بخش بزرگ ، و دانای همه چیز ، جهان را از هستی خودش با جز مقدسی که داشته پدید می آورد .
انسان کاملا آزاد آفریده شده و تمام ابزارها را دارد از جمله دین و سروش.
دین : دیدن
سروش : سرودن ، نیوشیدن ، شنیدن با دل
که خود ذاتی و اکتسابی هستند.
انسان دانشمند زمینی و الهی است و بنابراین هیچ بهانه ای از انسان پذیرفته نیست.
و دیدن در تاریکی امکان ندارد پس خداوند در منش هر انسان آتشی روشن کرد .
آتش فروزان که در پرتو آن می تواند ببیند ، چه انسان را به خدا نزدیک و چه انسان را از خدا دور کند .خوب وبد ، تا بتواند انتخاب کند.
اگر از خوبیها استفاده کرد و به خدا نزدیک شد بهترین زندگی و آسایشها نصیبش می شود و اگر به راهی غیر از این رود ، دوزخ و سخت نفس کشیدن در انتظارش است.
آتش است این نای و نیست باد ......................هرکه این آتش ندارد نیست باد
*
در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد ...............عشق پیدا شد وآتش به همه عالم زد
ریشه های :
۱. نگهداری از آتش
۲ . واسطه بین انسان و خدا در دینهای پیش از زرتشت
۳ . نماد هدایت الهی
پیام آتش روشن : انسان مثل چوب است تارک وسرد وخشن وبی حرکت ، در درون این سردی و سکوت یک حقیقت نهفته است ، حقیقتی که روشن و گرم حرکت می کند از پائین به بالا ، انسان در درونش یک حقیقتی است که می تواند عروج کند به آسمانها .....به شرطی که خاکستر و دود را رها کند و بتواند حقیقت را آشکار کند.
بعدها آتش در دوران ساسانیان جنبه سیاسی پیدا کرد و مسائل خرافی به آن افزودند.
پس از حمله اعراب به ایران جنبه سیاسی بیشتری پیدا کرد و نماد پرچم پیدا کرد .
که در بعضی اصطلاحات بوضوح مشخص است .مثلا : آتش فلان شهر را کشتند یعنی آن شهر کاملا تصرف شد.
و امروزه که تقریبا نماد زندگی زرتشتیان است.
این مکان متشکل از یک محوطه بزرگ درختکاری است ودر ضلع شرقی آن ساختمان بسیار زیبا و جدیدالتاسیس موزه مردم شناسی است که در سال ۱۳۸۰کار بنای آن به اتمام رسیده است .
داخل موزه که به صورت یک سالن بزرگ است انواع لباسهای زرتشتیان، ظروف قدیمی ، ابزارآلات ، اسناد و مدارک و کتب خطی قدیمی، عکسها ، یاد بودها ، زیورآلات ، وجام بزرگ آتش که به صورت نمادین در وسط قرار دارد.
ساختمان دیگری که رو به روی موزه قرار دارد که سالن اجتماعات می باشد.
در قسمت شمالی هم ساختمان دبیرخانه قرار دارد.
ونهایتا در قسمت جنوبی که ساختمان اصلی نگهداری آتش است .این بنا که قدیمی ترین ساختمان آتشکده است مشتمل بر یک سالن است که در بدو ورود قرار دارد.
و در روبه رو که اتاق نگهداری آتش است . که دو طرف این اتاق هم دو اتاقک کوچک قرار دارد.
ورود به اتاق اصلی آتش برای افراد متفرقه ممنوع می باشد و فقط موبد حق وارد شدن را دارد.
سوخت آتش تماما از چوب است . و موبد هر روز یک الی پنج بار از آتش پرستاری می کند تا آتش همیشه روشن باشد.
آتشکده فعلی زرتشتیان کرمان در ضلع شرقی شهر کرمان واقع در خیابان زریسف . کوچه میرزا برزو آمیغی واقع شده است .
با تشکر از همکاری بیدریغ جناب آقای مهندس مهران غیبی (موبد یار)
تهیه کننده : محمد مهدی انجم شعاع
زمستان ۱۳۸۴
علی اکبر صنعتی، نقاش و مجسمه ساز درگذشت
علی اکبر صنعتی، استاد مجسمه سازی و نقاشی و عضو پيوسته فرهنگستان هنر، صبح روز يکشنبه، ۱۳ فروردين در سن ۹۰ سالگی در تهران درگذشت.
به گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی، (ايرنا) وی از دو سال پيش به علت سکته مغزی، قدرت تکلم خود را از دست داده و نيمه چپ بدنش نيز فلج شده بود.
علی اکبر صنعتی، که از قديمی ترين مجسمه سازان و نقاشان معاصر ايران بود، اسفند ماه سال گذشته نيز به علت عارضه ريوی و مشکل تنفسی در بيمارستان بستری شده بود.
وی در سال ۱۲۹۵ در يکی از روستاهای سيرجان در استان کرمان به دنيا آمد و دوره های تخصصی مجسمه سازی و نقاشی را درمدرسه صنايع مستظرفه و مدرسه صنايع قديم زيرنظر استادانی چون طاهرزاده، بهزاد مينياتور، ابوالحسن صديقی و محمد حيدريان گذراند.
علی اکبر صنعتی هم در ميدان توپخانه و هم در ميدان راه آهن موزه های کوچکی داشت که کارهای خود را در آنجا به نمايش می گذاشت. پس از انقلاب، گروهی به موزه وی که گفته می شود در آن مجسمه های ستارخان، باقرخان و شماری ديگر از چهره های سرشناس ايران قرار داشتند، حمله کردند و بسياری از مجسمه های وی را نابود کردند.
با اين همه، چند سال پس از انقلاب، قدر علی اکبر صنعتی و آثار وی از سوی دولتمردان شناخته شد و با اهدای مدرک دکترای افتخاری، وی به عنوان عضو پيوسته و منتخب فرهنگستان هنر برگزيده شد.

از اين مجسمه ساز و نقاش معاصر كه ازموسسان موزه مردمی در ميدان امام خمينی (توپخانه)، آثاری نظير مجسمههای مرد زندانی، زن بينوا، كمال الملک، سوته دلان، گاندی و نيز تابلوهای موزائيكی از سنگ و تابلوهای رنگ و روغن به جای مانده است.
منبع : بی بی سی موزه صنعتی کرمان
این هم تذکرة علی که قرار بود بذارم توی وبلاگ . از حامد رو دوباره باید یگردم پیدا کنم. این تذکرة به مناسبت قبول شدن کارشناسی ارشدعلی در دانشگاه به رشته تحریر درآمد و در باغ شازده کرمان قرائت گردید.
داشت خاله مهوش پسری
پسر بی ادب و بی هنری
اسم او بود علی مردان خان
نوکر خانه ز دستش به امان
نه پدر راضی از نه مادر
نه معلم، نه لله (۱) ، نه مادر
هرچه می گفت لله ، لج می کرد
دهنش را به لله کج می کرد
هرچه می دادند می گفت کم است
مادرش مات که او چه شکم است
بسکه بود آن پسرک(۲) پیله و شر
همه از او خوششان می آمد(۳)
پسر جان من این قصه بخوان
تو مشو مثل علی مردان خان
تذکرة العام فی المقامات شیخ علی لک ((رحمة الله علیه))
آن کرده خواب زیاد ، آن قبول شده آزاد – آن مردک خنک ، شیخنا علی لک.
شیخ مدیریت بود و آفت مکتب ، مرید رختخواب بود و وصله لحاف و در چرت زدن و خوابیدن به مقام اجتهاد رسیده بودندی . و یگانه زمان شدندی.
نقل شده که هزار حدیث اندر باب خواب از حفظ داشتندی و اندر این امر بسی خطیر بسی تجربه و مقام ، به کرا ت در مسابقات جهانی شرکت جستندی و هر بار تخت خواب بلورین را با رندی از رقبا بربودی.
روایت است که مادر او نذر نمود که چون او ترک رختخواب نماید ، هفت شبانه روز جشن برپا نمایید و فقیران را اطعام بنماید . بدین طریق به چله همی رفت و چهل شباه روز به دعا و نیایش مشغول گشت . به نا گاه در سحر گاهان روز چهلم در عالم خواب و بیداری و بهت وحیرت بدید که علی از رختخواب جدا شدی.
پس سجده شکر به جای آورد ، اما هنوز سر از سجده بر نداشته بود که دید بلایی دیگر بر آنها نازل گشتی : چون بدقت به نظاره پرداخت دریافت علی از رختخواب جدا گشته وبه آلتی مخدر ، که علما آن را کامبیوتر (کامپیوتر)نامند همی افتاده است. پس مادر از هوش برفت و بر کف خانه افتاد.
و چنان به این آلت خو گرفته بود ندی که تو گمان کردی همچنان که درخت پیچ بر کنار دیوار بالا رود و رشد نماید ، او هم بر کنار معشوق خویش (کامبیوتر) همی روید و بالا می رود به حیات گیاهی خویش ادامه دهندی.((خدایش به فلک رساند)).
بعد از چند صباحی هوای فرنگ در سرش افتاد و طالب سفر به دیاری دیگر برای ادامه طلبگی خویش نمود لکن نه درس خویش به پایان برده بودی ون زبان بیگانه یاد داشتی و نه به خدمت نظام مشرف گشته بود ، نه تذکره ای داشت نه دعوت نامه . الی ایحاله میگفت : به آن دیار رهسپار همی گردم.
چون بیگانگان این پیام دریافت نمودند. و در احوالش تحقیق نمودند. مردان جنگی خود را آماده رزم کردندی و با او به مقابله برخواستند تا او را همی نابود نمایند و جلوی این ویروس بس خطرناک لک را به دیار خود گیرند. واز بلای آن در امان مانند. ((خداوند پیروزشان کرد)).
با تمام این احوال که در ذکرش رفت بسیار بد قول بود و در وقت نشناسی شهره آفاق و چنان مِن مِن
می نمود که اگر ساعتی با مجالست می کردی در نوبت بعد هوای کشتن و نابود کردن این موجود خطرناک به سادگی در ذهنت خطور می نمودی و مترصد بشوی ، کمین بردی و نقشه نیک خود را سرانجام دادی. که اگر به این فریضه نائل می شدی ، خداوند تبارک و تعالی بهشت را بر تو واجب می نمود.
وچنان ظریف بود که شیخ حسین شریعت (لعنت الله علیه) او را مامان همی لقب می دادندی.
ودر طباخی فقط گوجه و تخم مرغ طبخ می نمود.
و هر ساعت درویشی (۴) به میهمانی او می رفت به شکم آن بینوا املت همی بستی و اندر فواید آن داد سخن همی دادی.
و گاه آن درویش بچه را با شکمی گرسنه از خانه می راندی.
واز مریدان شنیده شد بهترین حالاتی که بر او می رفت زمانی بود که به تنظیف راههای هوایی خویش می پرداخت . وچنان این کار را با شدت وحدت ، و لذتی وصف ناشدنی انجام می داد که گمان می بردی عنقریب در بهشت برین است.
و روزانه یک طبق دستمال مصرف می نمودی ، و پدر او که از معتبران بود " ورشکسته شد.
و گفت : هر که زیاد خوابد ثوابش افزون گردد.
گفت : سعادتمند ، چون عادل(۵) باشد که خمیر وار به زندگی ادامه دهد و چیزی احساس نکند.
و گفت : هر کس کمتر درس بخواند و بیشتر بخوابد بخت ارشدش (۶) بیشتر شود.
و وصیت فرمود : چون چشم از این دنیا فر بستم مرا در بازار لحاف دوزان به خاک سپارید و چهل درویش را لحاف و متکا خیرات کنید.
و درویشان انتظار دارند که بعد از فراغت از ارشد به دکترا نائل آید تا باز حلقه ذکری محیا شود و آنها به ثوابی رسند.
خدایش بیامرزد و لحاف و تختخوابش برای ورثه مایه خیر و برکت
مطابق با :
هجدهم شهریور ماه یک هزارو سیصدوهشتادوچهار هجری خورشیدی
و
چهارم شعبان المعظم سنه یک هزارو چهارصدو بیست و شش هجری قمری
و
نهم سپتامبر دو هزارو پنج رومی
پی نوشتها:
۱ : لله = لِ لِ ه : نوکر
۲ : رمزی است بین دراویش (خودم و علی)
۳ : اصل شعر " بسکه بود آن پسر خیره و شر .......همه از او بدشان میآمد" است اما به ضرورت معنا تغییر پیدا کرده
۴ : خودم
۵ : برادر شیخ علی
۶ : کارشناسی ارشد
داشتم دنباله یه چیزی تو کمدم می گشتم تذکره هایی که برای علی و حامد نوشته بودم دیدم.
حالا با اجازشون آماده که شدن می زارمشون.
اگه هم اجازه ندادن مجبورم بی اجازه بزارم
ده تفاوت و ده شباهت بين ايران و آمريکا
آمريکا با ايجاد آزادی اخلاقی کاری کرده است که مردم به فساد و فحشا روی بياورند اما جمهوری اسلامی از طريق محدوديت اخلاقی کاری کرده است که مردم به فساد و فحشا روی می آورند
دولت آمريکا از روشنفکران خودش بدش می آيد، اجازه می دهد آنها حرفشان را بزنند اما کاری می کند که هيچکس حرف آنها را نشنود، جمهوری اسلامی هم از روشنفکران خودش بدش می آيد، جلوی حرف زدن آنها را می گيرد، اما همه حرف آنها را می شنوند
در ايران اول قدرت سياسی پيدا می کنند بعد پولدار می شوند، در آمريکا اول پولدار می شوند بعد قدرتسياسی پيدا می کنند
رئيس جمهور آمريکا يک گاوچران بيسواد است، اما کشورش پيشرفت علمی می کند، رئيس جمهور ما يک فيلسوف است اما پيشرفت علمی نمی کنيم
ما گذشته مان عظيم است، حال مان خراب است و آينده مان نامعلوم است. آنها گذشته شان نامعلوم است، حال شان بد نيست و آينده شان مشخص است
مردم ما در جريان ريز و درشت اخبار جهان هستند ولی نقشی در حکومت ندارند، اما آمريکاييها در جريان مسائل کشور خودشان هم نيستند ولی نقش تعيين کننده در سرنوشت شان دارند
در آمريکا گروهی عظيم با فکر کردن يک کشور بزرگ را اداره می کنند. و در کشور ما گروهی عظيم با فکر کردن جلوی اداره يک کشور بزرگ را می گيرند
در آمريکا هرکس کار جديدی بکند يا فکر تازه ای داشته باشد خوشبخت می شود، در ايران هر کس کار جديدی بکند يا فکر تازهای به سرش بزند بيچاره می شود
آمريکا کشور فردگرايی است اما همه چيز با سيستم اداره می شود، در کشور ما فردگرايی ممنوع است، هيچ سيستمی هم وجود ندارد
در آمريکا هر کسی هر غلطی بخواهد می کند دولت هم کاری به کارش ندارد، در ايران حکومت هر غلطی خواست می کند، کسی هم کاری به کارش ندارد
شباهتها
در هر دو کشور رئيس جمهور هيچ کاره است
هر دو کشور برای بقای خود به يک يا چند دشمن احتياج دارن
هر دو کشور دوست دارند در مسائل کشورهای ديگر دخالت کنند، يکی زورش می رسد، يکی نمی رسد
درهر دو کشور مردم در حال خوشگذرانی اند، در يکی دولت از اين موضوع ناراحت است، در يکی خوشحال است
در هر دو کشور رسانه ها در شکل دادن به افکار عمومی نقش دارند. در آمريکا اين رسانه ها وجود دارند اما در ايران اين رسانه ها مدتهاست نابود شده اند
مردم ايران و مردم آمريکا از خارجی ها خوششان می آيد، با اين تفاوت که ايرانی ها خارجی ها را در خارج از کشورشان می بينند، اما آمريکايی ها خارجی ها را در کشور خودشان می بينند
در هر دو کشور رسوايی اخلاقی يک اسلحه سياسی عليه مخالف است، با اين تفاوت که در آمريکا رسوايی اخلاقی باعث محبوبيت در کوتاه مدت می شود، در ايران در دراز مدت
هر دو حکومت با تبليغات اداره می شوند، اما يکی شان تبليغات را بلد است، ديگری بلد نيست
هر دو کشور متکی به تلويزيون هستند، در يکی تلويزيون هيجان انگيز است و در ديگری نفرت انگيز
در هر دو کشور مردم اعتقادات دينی دارند، در يکی مردم می خواهند بروند بهشت، اما در ديگری حکومت به زور قصد دارد همه را به بهشت بفرستد
منبع : خلوت
اینها هم روشهای مردم آزاری که دوست بسیار عزیز و خل وچل برام فرستاده
روزهاي تعطیل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن! ﴿اين روش براي افرادي كه غير از ساديسم ، رگه هايي از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه)
سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند
وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين
وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين
کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد
همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين
جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين
روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين
وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين
از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه
در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين
به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين
وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين
وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين
موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين
ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين
بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين
شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين
اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين
وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته
صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين
روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين
وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده
وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود
چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين
بادکنک بچه ها رو بترکونين
مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين
وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد
بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين
کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره)
ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين
توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين
هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش دوستتون بهتره)
حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين
نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين
دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين
عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين
پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين
با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين
شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين
موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين
توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين
شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين
توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين
توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين
جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين
يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين
توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه
چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين
ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين
منبع : خلوت
دهه ی سی شمسی است ، سالهای ۱۳۳۰ ، ارگ بسان کندویی بزرگ در شمال شهر بم به نظاره نشسته است ، خانهای از فرنگ برگشته ، کامیون کامیون خاکهای آن را به باغهای خود می برند. ارگ مأوای شبانگاهی گروههای خلافکار است و برای جوانان شب به ارگ رفتن و یا مدتی به تنهایی درون آن ماندن به معنای بردن در یک شرط بندی بزرگ است.

آنتونی اسمیت پژوهشگر انگلیسی که در همین سالها درون قناتهای کرمان را کاوش می کند دیدار خود را از بم چنین بازگو می کند: « به شهر بم رسیدیم ، شهری که در جلگه ای قرار داشت بیش از هر شهر دیگر ایران مخروبه می نمود ، برج و باروی بلند و مستحکمی که قسمتی از آن ویران شده بود ، شهر را چون حلقه ای در میان داشت ... بم شهری بود واقعاً فقیر ، فاصله زیاد ، خلأ موجود بین باغها و فقدان ساختمان های جدید همگی بیان کننده فقر و نشانه هایی از گردش ناچیز سرمایه در شهر بود ... در بازار دو پلیس ما را برای بازرسی متوقف کردند. پاسپورت های ما به زبان انگلیسی و فرانسه برای آنها کاملاً بی معنی بود. از این رو ما اسامی خود را در دفاترشان نوشتیم تا اجازه دادند به راه خود ادامه دهیم ... تا ناگهان همه ی پلیس ها با دوچرخه هایشان ما را در میان گرفتند به نظر می رسید آنها به این نتیجه رسیده اند که هیچ چیز درباره دو نفر خارجی نمی دانند ... وقتی که فیلیپ دوربین خود را بیرون آورد دوباره پلیس ها به طرفش یورش آوردند و گفتند عکس گرفتن ممنوع است».

توجه به آثار تاریخی و میراث فرهنگی جزء ارزشهای فرهنگی ما نبوده است ، در حقیقت توجه به میراث تاریخی و تاریخ انسان دست آورد نگاه انسان مدرن به تاریخ تحولات زندگی انسانی و اجتماعی است. در آستانه ی سالهای ۱۳۵۰ شمسی است که آثار تاریخی ایران نیز مورد توجه قرار می گیرد در یک گزارش که توسط توریست کنسولت تهیه شده است به ارگ بم ۴ امتیاز تعلق گرفته است و این بنا دارای ارزشهای یادمانی ، بازدید وقت گیر تاریخ ، مصالح قدیمی و مدخل جالب توصیف شده است و در این سالهاست که مرمت و بازسازی آن آغاز می شود و تا آنجا پیش می رود که اولین کنگره شهرسازی و معماری در ارگ بم برگزار می شود و البته همشهریان عزیز بمی صدها شعر در باب ارگ تقدیم کنگره می کنند.

دی ماه سال ۱۳۸۲ است بم می لرزد دهها هزار انسان آخرین سپیده دمان زندگی خود را می بینند ویرانی ارگ نیز بخشی از فاجعه است ، بسیاری در غم ارگ می گریند اما نگاه انسان مدرن آخرین سپیده دمان را برای ارگ رقم نمی زند . در این نگاه ها تنها ورقی دیگر بر تاریخ طولانی و مملو از رنج ارگ افزوده شده است و تاریخ های دیگری در دل ارگ کشف می شود. در این نگاه ارگِ ساخته از خاک با آب ، درخت و انسان پیوند می خورد و ارگ و منظر فرهنگی آن از میراث یک شهر و کشور به میراث جهانی بدل می شود.
نگاه نو ، برگهای تاریخ ارگ را افزون تر می کند.
اینک سخن بر سر این است هر کدام از ما چقدر این نگاه نو را می شناسیم تا چه حد قادریم بین منافع کوتاه مدت و حقیر با منافع درازمدت یک شهر تفاوت بگذاریم؟؟
شهر ویران شده است ، در نبود یک برنامه مدون برای استفاده از ظرفیت های محلی ، سرمایه و پس انداز مردمان بم تبدیل به ماشین و موتور و موبایل شده اند.
ارگ نیز از این هجوم بی نصیب نیست و درحاشیه آن بی شک این نگاه کوتاه می تواند ارگ بم را به قهقرایی فراتر از دهه ی سی فرو برد. به جایی تبدیل کند که تنها در یک گذر اجباری بتوان با آفتابه ای سراغ آن رفت. زمان آن رسیده است که بپذیریم بقای بسیاری از ارزشهای ما در یک نگاه نو و امروزین نهفته است ، با ابزارهای کهنه تنها می توان به گورستانی بزرگ در شبهای دلگیر جمعه دل بست.
رویا اخلاص پور
منبع : شهروندان و مشارکت

هوا دلپذير شد
گل از خاک بردميد
پرستو به بازگشت زد نغمه اميد
به جوش آمد از خون درون رگ گياه
بهاران خجسته باد
بهاران خجسته باد