
سلام به مردان بزرگی که با ملی کردن صنعت نفت حیات تازه ای به تن این ملت رنجور وسایر ملل آزادیخواه دادند.
کسانی که تا آخرین قطره خونشان مردانه ایستادند وبا
بیگانگان بر سر حق ملت معامله نکردند و از حق ملت
نگذشتند.


ودرودی بیکران تربه روان پاک دکتر حسین فاطمی سرباز خستگی ناپذیر مام وطن و یاورسرسخت مصدق که اولین نداها را سر داد و تا انجام کار مردانه ایستاد ، و نامش برای همیشه با خط سرخ در تاریخ این مرز و بوم در کنار دیگر نیکنامان جاودانه شد.

واین صدا همیشه در گوش ما طنین انداز است که :
اگر زندگي توام با استقلال و آزادي نباشد بقدر پشيزي ارزش نخواهد داشت .
دکترمحمد مصدق
۲۹ اسفند (سالروز ملی شدن صنعت نفت) گرامی باد
فوق لیسانس کین جلوه در مکتب و خیابان میکند
چون به خانه میرود آن کار دیگر می کند
یک عکس مخفی و منحصر به فرد از علی

تاثير گزارش پرونده ايران به شورای امنيت بر برخورد ايران با منتقدان داخلی
احمد زید آبادی

برخی از نيروهای منتقد و مخالف حکومت ايران از اينکه تشديد رويارويی ايران و آمريکا به شدت عمل بيشتر نظام جمهوری اسلامی با منتقدان داخلی منجر شود، اظهار بيم و نگرانی میکنند.
به اعتقاد اين افراد، جناح تندرو حاکميت ايران حتی ترجيح میدهد که آمريکا به ايران حمله نظامی کند تا اين جناح با تکيه به اين موضوع، شرايط داخلی کشور را بيش از پيش امنيتی کرده و تمام نيروهای منتقد و مخالف مسالمتجو را به طور کامل سرکوب و خنثی کند.
وای خدای من...........
شمارش معکوس آغاز شد.........
همه چیز داره تموم میشه......
بالاخره فاجعه اتفاق افتاد........
دیگه زندگی بی معنا شد........
امروز یه موی سفید توی سرم رویت شد.. بیچاره شدم. پیر شدم
هیچ کس بهم نگفت بابا......
البته خالم با یه حرکت انتحاری اونو از سرم کند.
می خوام دوماد بشم. ولی از بخت بدم هیچ کس به من کج و معوج زن نمیده ، تازه مجرد هم که هستم. هیچ آدم عاقلی هم به یه مجرد زن نمی ده.
نمیدونم باید بگم خاک بر سر blogspot یا خاک بر سر من یا بر سر جفتمون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
البته می دونم که تقصیر خودمه.
با این مقدار زبان انگلیسی که من بلدم معلومه به مشکل بر می خورم بعد هم میندازم گردن blogspot چه می شه کرد. بالاخره باید یه جوری تنبلی مو توجیه کنم.
بالاخره کرمون هم یه نمایشگاه عرضه کالای تمیز راه انداخت.انشالله که چشم نخورن (می گم چرا اینو گفتم)
اول جاده هفت باغ یه جا مثل آدم درست کردن. تمیز و پر جا.
امیدوارم این چشمهای شور من بترکه.
من دیگه هیچ حرفی برای گفتن ندارم.
صبحی پشت ماشین نشسته بودم داشتم به مامان و خاله می گفتم چقدر بابا توی رانندگی محتاطه و اصلا تا حالا تصادف نکرده.
عصر که از خواب پا شدم دیدم پسر خاله ام اومده میگه بابات تصادف کرده.
جنگی رفتم ببینم چی شده .
دیدم بابا داشته توی خیابون فردوسی می پیچیده یه پژو زده بود به باسن ماشین ما .البته بابا مقصر بود . چراغ جلوی پژو هم شکسته بود.
خدا رو شکر به خیر گذشت .
به نظرم اگر کور بشم بهتره تا اینقدر خسارت بزنم.
این هم یه سیگار جالب در مورد ترک سیگار ومضرات سیگار که دیشب علی برام فرستاد.
ببینید و عبرت بگیرید.

آهای قلیونی با تو هم هستم
آهای با توام. تویی که چشمات و درویش کردی
و داری می خونی.
آره با خودتم بچه
!! مگه نگفتم که این دور و بر پیدات نشه.
می خوایی یه ورد بخونم مثه یه سوسک بشی و از دیوار بری بالا؟؟؟؟؟
علی قول داده امشب آپدیت کنه. بزار آپدیت کنه یه کم آچار کشی کنم. حالش جا بیاد.
ای خدا برم یه کم درس بخونم . پنجشنبه هم امتحان زبان دارم هم صدور و فروش بلیط .هیچی هم نخوندم.
اگه خدا عمری داد با علی و رضا چهارشنبه سوری یه حالی بکنیم. یه قراری بذارم
علی و رضا بگم خدا از سرتمون نگذره؟
علی تو چرا اینقدر ترقه می خری؟؟؟
بابا من میدونم انرژی هسته ای حق مسلم ماست ولی ترقه هیچ ربطی به کلاهک اتمی نداره.
حتما می خواهی شب چهارشنبه سوری راه بیفتی توی خیابون و یه دونه از اون ترقه هایی که شکل موشک هسته بگیری دستت و برای حمایت از ترقه هسته ای امضاء جمع کنی؟؟؟؟
بذارین من درس بخونم امتحان دارم.شماها دوست ناباب و از راه بدری هستین .می خوایین منو که مثه یه فرشته می مونم از راه بیرون کنید . ولی کور خوندین .چون عمرا اگه بتونین اخلاق فاسد منو آلوده کنین.
میدونین چرا؟
چون : انرژی هسته ای حق مسلم ماست.
و ما تا آخرش واستادیم. ای عناصر خود فروخته....
آهای بچه مگه نگفتم نخون؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برو مسواکتو
بزن بخواب .
درود به روان پاک مردی که صادقانه برای وطن و
مردم جانفشانی کرد



روحش شاد و راهش پر رهرو![]()
دیروز بالاخره موفق شدیم با بچه ها بریم پیش آقای غیبی وبقیه تحقیق رو کامل کنیم . یه خورده عکس و فیلم از آتش روشن نگه داشتن (پرستاری از آتش) و موزه آتشکده گرفتیم.
بالا خره تموم شد.
بعدش هم رفتیم ماهان .دربین راه هم از فرمایشات حاج آقا علی حسنی استفاده بردیم ![]()
![]()
![]()
. حالی داد. اول شاه نعمت الله . نماز خوندیم .اومدیم بیرون تو کوچه رو به روی شاه نعمت الله یه باغ بود به حالت رستوران سنتی .نشستیم یه چایی آلاله و دوغ خوردیم و با علی و رضا حرف زدیم بعد هم اومدیم کرمون مهمون رضا یه کباب مشتی سر فلکه فابریک خوردیم. عجب حالی داد.
خونه هم که اومدم نشستم پای منقل ( کامپیوتر) خبرهای دنیا رو چک کردم بعدش هم پریدم توی مسجد چیتو (رختخواب) به عبادت (خواب) مشغول شدم.![]()
![]()
عجب حکایت داره کنکور امتحان دادن من![]()
![]()
امتحان اولی(مدیریت جهانگردی) که روز پنجشنبه بود. رفتیم دانشکده فنی که امتحان بدیم . حدود ساعت ۳:۱۰رسیدم در سالن کتابخونه دانشکده فنی . یهو دربونه درو بست نگذاشت برم تو . بهش میگفتم مردکه درو باز کن
. می گفت نمیشه باید رئیس حوزه بیاد. بهش گفتم خنکی در نیار هنوز که وقته. میگفت نمیشه.
یهو دیدم رئیس حوزه داره مییاد.
نگاه کردم دیدم دکتر کامران داره مییاد. زدم زیر خنده .![]()
گفتم سلام دکتر.
گفت : سلام، چرا دیر اومدی؟ گفتم کجا دیر اومدم.
گفت بابا ۱۰دقیقه امتحان شروع شده. زدم زیره خنده . اونم خندش گرفته بود .گفت مگر برگه رو نخوندی ببینی ساعت چند امتحانه؟ گفتم راستش ، نه.
کفش برید از پررویی من.![]()
![]()
![]()
گفت : شما که تحصیلکرده هستین من که نباید به شما بگم. گفتم ببخشید.اونم گفت : بفرمایید تو .زود باشین.![]()
عجب کاری کردم من….
روز جمعه کنکور کارشناسی ارشد(مدیریت آموزشی) داشتم . توی دانشگاه باهنر .
دفترچه اول ۲۲۵ سوال داشت من هم که همشون رو بلد نبودم .شروع کردم به تست زدن . یهو نگاه کردم دیدم ای دل غافل ۲۵۰ تا تست جواب دادم. از خنده مرده بودم.![]()
![]()
تازه با این جواب دادن من نظریه های جدیدی در رشته مدیریت آموزشی بوجود آمد.
دارم از سر درد ، پا درد ، گلو درد ، کمر درد وغیره میمیرم . در یک کلام مهدی درد میکنه.![]()
امروز بعد از چهار سال رفتم تمرینات بسکتبال دانشگاه . پدرم در اومد .وسط تمرین حالم بد شد.![]()
حسین مهدوی(مربی) می گه : یه خورده دیگه بذار شکمت گنده تر بشه خوب میشی.![]()
از نفس افتادم اونم فقط نیم ساعت تمرین . خاک بر سرم قبلا روز می شد۴-۵ ساعت میدویدم عیب نمی کردم . حالا مثل یه شغال شدم با این خیک گنده ام. آآآآی ی ی ی ی روزگاررررر.......
حسین مهدوی میگه فردا بیاین سالن پارادیس .بهش گغتم من مییام ولی نقش جنازه رو براتون بازی می کنم.
اونم گفت اشکالی نداره منم نقش مرده شور رو بازی می کنم.ای وای جگرم کنده میشه.![]()
بگو آخه مرض داشتی خودتو توی رودربایستس بندازی . که حالا قرار باشه موش بشی؟؟؟![]()
امروز قرار بود با علی بریم آتشکده برای اتمام تحقیقات . ولی آقای غیبی (موبد یار) گفت : امروز خیلی گرفتارم اگه می شه فردا عصر بیاین . بعد هم که رفتم تمرین
عجب عکسهای قشنگی علی از سر در آتشکده گرفت.![]()
بعدا میذارمشون
فردا یه سر هم دانشگاه بزنم ببینم این سلاجقه نمره ها رو چجوری می خواد رد کنه آموزش.![]()
پنجشنبه و جمعه هم که کنکور کارشناسی ارشده.
دیگه از فردا شروع کنم به درس خوندن شاید قبول شم.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ولی جدی جدی می خوام یه نگاهی روی جزوهای جهانگردی علی الخصوص زبان تخصصی و مکاتبات بندازم. هچی بلد نیستم.![]()
امتحاناتش هم دارن دیگه نزدیک میشن.
ای سرم م م م م م م م م م م م م م . برم کته مرگمو بذارم شاید بهتر بشم .![]()