تبليغاتX
این نیز بگذرد....
احوالات یومیه

 

بیچاره علی

این هم عکس علی دیشب تا ۳.۵ - ۴ بیدار بود .

خدایش رحمت کناد

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1384ساعت 7:15 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

والنتاين يا اسپندار مذگان؟!

 

وقتي به شروع و چگونگي وقوعش فكر مي كنم، بنظرم همه چيز گيج و پيچيده مي آيد! اما ظاهرا اين گيجي چندان هم عجيب ودور از انتظار نيست،چون عبارت  "ضربه فرهنگي" را چنين تعريف كرده اند: "تغييراتي در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گيجي، سردرگمي و هيجان مي شود."


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 11:14 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

این دو سه روزه تا کلاسها ی ترم جدید باز بشن همینجوری ول می چرخم.

دیروز رفتم دانشگاه ببینم آخر نمره های بازاریابی و مدیریت مالی رو دادن. تا نزدیکای ظهر معطل شدیم تا استاد بازاریابی اومد با کلی ادعا ، از ۲۰۰نفر فقط ۱۳ نفر پاس شده بودن. تا نزدیکای ساعت ۲ پورجوپاری تو اتاق استاد پاچه خواری میکرد که ۷.۵ که من گرفتم حقم نبود و بیشتر می شدم . آخر وقت نمره شو تا ۱۱-۱۰.۵کشید بالا.

بعد هم استاد گفت به زیر ۱۰پنج نمره اضافه میشه بالای ۱۰ شش نمره.

امروز زنگ زدم به بچه ها ، گفتن اسم تو رو توی لیست پیدا نکردیم . حالا گذاشتم روز شنبه برم ببینم چند شدم.

یه ضرب المثل هسته که میگه : خدایا حاضرم خر بشم ولی به گیر آدم خر نیفتم . حالا حکایت ما هم همین شده .

عصری هم با بابابزرگم قرار گذاشتیم ، برم بقیه فیلمبرداریمو ازش کامل کنم بعد هم برم خون علی فیلم رو برام تبدیل سی دی کنه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 1:8 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

شیرینی گل ممدی(دانمارکی)
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 10:2 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

امید معماریان

روزهاي سختي پيش رو خواهد بود. حتي اگر ايران در آخرين روزهاي مهلتي که دارد با غرب کنار بياد و همه شرايطشان را بپذيرد و همه انچه تا کنون گفته است را پس بگيرد و فلان و بهمان ، باز هم آب به مسيري که پيشتر از اين مي رفت باز نخواهد گشت. حجم صدمه اي که اين روزها به هويت ايراني، مرزهاي سرزميني و منافع کشورزده مي شود بيش از آن است که با تصميمي، جبران شود. درچنين فضاي است که به نظر مي رسد رسالت نويسندگان و روشنفکران و حتي وب لاگ نويسان براي توزيع آگاهي ها و ارائه تصويري که تصوير واقعي است- اگر چه خوشايند نيز نيست- بسيار خطير باشد. اين انسداد اطلاعاتي و سانسور خبري و موج عوامگرايي، اگرشکسته نشود، تاختن هاي مردان جهان ناديده، ادامه خواهد داشت. اگر چه با اين جامه قدسي که دولت بر تن کرده، کار بسي دشوار باشد. اما چاره اي ظاهرا نيست

منبع : روز آنلاین

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 9:54 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

امروز یه مقاله زیبا از احمد زید آبادی خوندم

 تحت عنوان

 

در سوگ حسين

 

روزي در سلول انفرادي به ياد كودك خردسالم افتادم كه از دوري من سخت بي‌قراري مي‌كرد. از اين ياد‌آوري دلم به درد آمد و بغض گلويم را فشرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 11:6 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 

عکسهای شهداد

 

خودم

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 بهمن1384ساعت 1:56 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

امروز جاتون خالی رفتیم شهداد .من بودم،عمو جان، آقای شخصی و محسن عمو .

ساعت ۷:۳۰ اومدن دنبالم .اول کارکه از کرمان راه افتادیم همش بحث سیاسی می کردن.

محسن اول بار گفته بود می خوام برم بم.(محسن رشته معماری می خونه، به همین خاطر می خواست دوباره بره ارگ بم رو ببینه.)

بهش گفتم توکه بم رفتی بیا ایندفعه بریم شهداد .قبول کرد.

شهداد گودترین نقطه خشکی در روی کره زمین است.

عجب جای محشریه وسط بیابون با اون کلوتهای عجیب و غریبش. عجب معماربی نظیریست دست توانای طبیعت، واقعا آدم دهنش از تعجب باز میمونه.

کلوتهای سر به فلک کشیده رو که از دور مبینی فکر میکنی داری به یه شهر با آسمانخراشهای بی نظیری وارد میشی. ولی وقتی وارد میشی میبینی که نه اصلا اثری از هیچ جنبنده ای نمیبینی چه رسد به آدمیزاد.

یه ۱۰۰ الی ۲۰۰ متری که رفتیم تازه عمو و آقای شخصی از ما پرسیدن که اینجا چیه و ما چرا اومدیم اینجا.

همون موقع می خواستم بپرم و آقای شخصی رو خفه کنم.

آخه مردکه گنده طبیعت به این زیبایی رو مگه نمیبینی ،کور که نیستی.

دیگه محسن شروع کرد براش توضیح دادن : و تناسب این صخرههای خاکی و با عظمت که از خاک رس بودن در میان شنها احاطه شده بودن رو از لحاظ علمی و روانشناسی توضیح به دادن.

تازه دو قرونی آقای شخصی افتاده بود.

بعد محسن شروع کرد فرت و فرت عکس بردوشتن ،حدود ۲۵-۳۰عکس گرفت.

کلی حال کرده بود.

یهو دیدیم سر و کله ۴-۵ اتوبوس پر از توریست پیدا شد. اونا جلوتر از ما ترمز کردن و پیاده شدن . ودیگه از بس بهشون حال می داد دیگه توی این دنیا نبودن.آخه کویر شهداد در دنیا بی نظیره.داشتم افسوس می خوردم اونا از اون سر دنیا پا میشن میان کلوتها رو تماشا کنن اونوقت ما ایرانیا که هیچ حتی کرمونیها هم نمیدونن که کویر شهداد کجاست و چی داره.

بعد دگه سوار شدیم اومدیم به شهداد توی راه هم چند دقیقه ای معطل شدیم آخه مردم داشتن عزاداری می کردن و راه بند اومده بود.

از اونجا رفتیم شهر کوتوله ها یه جایی تقریبا ۵۰۰-۶۰۰متر مربع. توی راه عمو آقای شخصی پرسید این کاری که تو الان داری انجام میدی یعنی چی؟(نشون دادن جاهای دیدنی شهداد).

من هم سادگی کردم گفتم:  guide tour    (راهنمای تور)  تا این حرف از دهنم پرید اونا گرفتنش تا کرمون پدر منو در اوردن. شهر کوتوله ها رو که دیدن شروع کردن به فیلم کردن من. هرچی میگفتم اینجا مال ۵۰۰۰ سال پیش یه حرف چرت دیگه ای میزدن.

شهر کوتوله ها تقریبا ۵۰۰۰ سال قدمت داره البته بیشتر به یه کارگاه کوتوله ها شبیه تا یک شهر برای زندگی.

کوره ها و دیوارهای خیلی کوتاه که به زور تا زانوی یه آدم معمولی میرسه.

با کاوشهایی که انجام شده مشخص شده ۵۰۰۰ سال قبل اینجا کارگاه شیشه گری و ذوب فلز بوده .

و اولین پرچم دنیا در ابنجا کشف شده یه پرچم فلزی به ابعاد  ۳۳*۳۳ سانتی متر مربع. و این محل قبلا حتی با چین مبادله تجاری داشته.

از اونجا هم حرکت کردیم اومدیم از شهداد بیرون .اما قبل از اینکه بیاییم دم پمپ بنزین شهداد محسن وآقای شخصی رفتن دستشویی و زندگی دوباره پیدا کردن.

تصمیم گرفتیم برای نهار بریم سیرچ .اونجا هم پشت سر عزاداران گیر کردیم ،همچین ازشون رد شدیم دیدیم داره از ماشن بوی دود مییاد.

کشیدیم کنار یه چند لحظه صبر کردیم.زنگ زدیم کرمون که بیاین با یه تعمیر کار کارمون رو راه بندازان که بخیر گذشت(پدرم سوخته شد تا تونستم تماس برقرار کنم .لا مصب آنتن نمی داد.)

اومدیم بعد از سیرچ نهار خوردیم نمازامون رو هم خوندیم امدیم طرف کرمون .دیگه تا کرمون هر چی متلک بلد بودن به خاطر گفتن  guide tour    و رفتن به شهر کوتوله ها بهم گفتن.تازه میگفتن مشهد که برگشتیم به همه میگیم برین کرمون بعد هم شهداد از اونجا با راهنمایی مهدی برین شهر کوتوله ها رو ببینید.

ساعت های ۳:۳۰ هم رسیدیم کرمون منو رسوندن خونه.

     ۱.   حتما،حتما،حتما بیایید و برید شهدا و کلوتها رو ببینید . اگه نیایین ضرر کردین.

     ۲. سر فرصت عکسها رو میزارم تا خودتون ببینید.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1384ساعت 5:27 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

امام حسین (ع) :

 

ان الحیاة عقیدة والجهاد

 

همانا زندگی واقعی عقیده و مبارزه در راه آن است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1384ساعت 5:23 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

محمد (ص) :

 

 

افضل الجهاد کلمة الحق عند الامام الجائر

 

 

 

با فضیلت ترین جهادها ، گفتن  حرف حق نزدحاکم

 

 ستمگر است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 بهمن1384ساعت 10:58 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

هوا امروز چقدر گرم بود

چند شبه دارم خواب می بینم که جنگ شده.دیشب خواب دیدم که جنگ شده بعد ما هم اسیر شده بودیم.دشمن اومد ما رو کشت.ولی من نمرده بودم. خودمو به مردن زده بودم. بعد سر یه فرصت مناسب با رفیقم فرار کردیم. خدا عاقبت هممون رو بخیر کنه.

اگه همین جوری پیش بره احتمالا مردم دانمارک باید کشورشون رو بر دارن برن یه سیاره دیگه.

وقتی یههخ بر رو خوندم که یکی پیشنهاد داده که بجای شیرینی دانمارکی بگن شیرینی (گل محمدی) ، بهتم زده بود. اینا دیگه از پیغمبر خودشون رو جلوتر می دونن. کاسه داغ تر از آش!!!!!!!!!!!!

 

(البته با اجازه نیک آهنگ کوثر)

 

 

بعد وقتی که خبر آتش زدن سفارت دانمارک رو توی تهرون خوندم ، یه لحظه یخ کردم پیش خودم گفتم خدایا چرا اینا اینقدر احمق هستن؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

خوب کالاهاشون رو تحریم کنین نه اینکه سفارت رو آتش بزنین . اگه آدم با یکی دشمن باشه نمییاد که سنگ بزنه شیشه خونه طرف رو بشکنه میره  آب و برق طرف رو قطع مکنه .هم هزینه اش کمتره ههم موثرتر.

تو مملکت ما بیشتر مردم مغز خر خوردن . به جای اینکه فکر کنن بعد کاری انجام بدن ، اول جفتک میندازن بعد میشینن فکر میکنن.

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 بهمن1384ساعت 3:15 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

پول وده، پول زور وده

 

عجب

عجب

من فکر می کنم تا چند وقت دیگه توی این مملکت اگه بخواهی نفس بکشی باید پول بدی اونم پول زور!!!!!

رفتم دنبال کارهای المثنی گواهینامه ام ، پدر آدمو در مییارن.

یه دفعه برو دفتر دولت الکترونیک بعد برو راهنمایی رانندگی  یکماه صبر کن بعد از یک ماه که از تاریخ پر کردن فرم گذشت برو پول بریز به حساب بعد دوباره مدارک رو بیار مهر کن بعد از اون برو معایینه چشم پول بده دوباره بیا یه رسید بهت بدیم یکماه بعد گواهینامه رو برات پست می کنیم البته 1500تومان هم بابت پست.

این راهنایی رانندگی هم از دولت پول می گیره هم از مردم هم ماموراش رشوه و باج می گیرن تازه مثل آدم هم کارشون رو انجام نمیدن!!!!!!!!!!!!!

 

دقیقا یادم نیست ولی

 

به قول میرزاده عشقی:

به چنین مملکت و کر و فرش باید...                به چنین ملت و بو برش باید.........

پدر ملت ایران اگر این بی پدر است                به چنین ملت و روح پدرش باید ....

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 بهمن1384ساعت 11:55 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

به نام آنکه جان را فکرت آموخت

 

ان شاالله می خوام از امروز بنویسم .

صبحی تا ساعت 9.5 خوابیده بودم آخه خستگی دیروز هنوزتو تنم بود.

پا شدم یه لقمه نون خوردم کامپیوتر رو روشن کردم یه چرخی تو اینترنت زدم .

اول رفتم  BBC بعدم رفتم ROOZ ONLINE . پدرم درامد تا فیلتر شکنها بازشون کردن .

یه سایت جالب هم در مورد اقامت تحصیلی و کار برای کشورهای اتریش ، آلمان ، استرالیا ، کانادا و انگلیس پیدا کردمhttp://www.armansis.com بعد رفتم مغازه دایی .قول دادم بهش امتحانام که تموم شد برم برای مغازه اش برق کشی کنم.

اونجا هم یه کم معطل شدم بعد از اونجا رفتم دانشگاه . ببینم نمرها رو دادن. در ضمن یه پوست هم اگه شد از سر رییس بخشمون بکنم.

مردیکه احمق بجای حقوق بازرگانی بین الملل این ترم بهره وری ارایه کرده.

با این کارش برا خودش نون دونی باز کرده.آخه این درس ها رو میده به استاد های دانشگاه امام حسین. اونا هم درساشونو میدن به رییس بخش ما ( به زبون خودمون درسها رو با هم معامله میکنن).

تو داشگاه با علی همراه شدیم. اونم انتخاب واحد کرد.بعد هم اومدم خونه نهار خوردم خوابیدم.

عصر هم پاشدم نماز خوندم افتادم پای کامپیوتر .

سر شبی رفتم حموم یه دوش گرفتم که روح امواتم شاد شد. (شده بود یه تکه چرک ، کلکسیون آلودگی)

بعد اومدو نشستم پای کامپیوتر تا اخبار رو مثل آدم بخونم.

 

روسها طبق معمول خیانت کردن.اونا هم رای دادن که پرونده ایران بره شورای امنیت.

من نمی دونم این دولتمردای ما الاغ و احمق هستن؟ یا نامرد و خائن؟  شاید هم هر دوشون با هم!!!!!!!!

 داداشم وقتی خبرو شنید کلی ناراحت شد. میگه مردم از گشنگی دارن میمیرن . این مردکه نامرد(احمدی نژاد) می خواد بمب اتم بسازه .

نمیدونم اینا آخر می خوان چکار کنن؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

خدا بخیر بگذرونه

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 15 بهمن1384ساعت 11:58 بعد از ظهر  توسط مهدی  |